💕 ایران وب 💕

جامانده ایم،حوصله شرح قصه نیست _ تربت بیاورید خاکی به سر کنیم♥️

و باز شعری در از امید که خیلی دوسش دارم

آسمان را بنگر ، که هنوز ، بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر ،  به ما می خندد! یا زمینی را که دلش از سردیِ شب های خزان  نه شکست و نه گرفت! بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید  و آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت، تا بگوید که هنوز ، پر امنیتِ احساس خداست ! دوست من ، غصه چرا ؟ تو مرا داری و هر شب و روز ، آرزویم ، همه خوشبختی توست، دوست من ! دل به غم دادن و از یأس سخن ها گفتن  کار آنهایی نیست ، که خدا را دارند ... ...
1 مهر 1400

آهنگ زیبای سریال گاندو ۲

منو بغل کن عشق من؛ که خاک مادری تویی! کجا برم بدون تو؛ که عشق آخری تویی؟ تو سر پناه خستگی من باش؛ من دلم پره یه وقتا آدم از دوست و دشمن؛ زخم میخوره… عشق به خاکت؛ فرقی با مادر نداره! خاک یه آتیشه؛ که خاکستر نداره چه کوه هایی نزاشتن؛ رو سر این خونه خاکستر بباره… عشق یعنی؛ پروانه و آتیش و بارون عشق یعنی؛ غواصی تو خاک بیابون! مثل دلگرمی دادن به رفیقت؛ توی سرمای زمستون شکستم از شکسته؛ پنهون نیست… گذشتن از گذشته آسون نیست… جواب تشنگی که بارون نیست! عشق به خاکت؛ فرقی با مادر نداره! خاک یه آتیشه؛ که خاکستر نداره چه کوه هایی نزاشتن؛ رو سر این خونه خاکستر بباره… عشق یعن...
16 شهريور 1400

یک پلاک

از این سرود خیلی خوشم میاد و واقعا برام مثل یک روضه یا نوحه می مونه . اولین بار هم توی مدرسه بتول چهره ای وقتی کلاس پنجم بودم و اولین بار وارد مدرسه چهره ای میشدم  گروه سرود مدرسه برای خوش آمد گویی به بچه‌ها خواندنش و بعداً که خودم رفتم توی گروه سرود مدرسه حفظش کردم اینم متنش : یه پلاک که بیرون زده از دل خاک روی اون اسمیه از یه جوون یه پلاک از دل خاک یه پوتین فقط مونده از یه جوون که خوابید روی مین استخون یه کلاه با یه عکس وصیت نامه ی غرق خون یه جوون که پدر شد و پر زد و دخترکش رو ندید دختری که پدر رو ندید و آغوش پدر نچشید یه...
28 مرداد 1400

خیلی از این متن خوشم میاد

این متن برای سریال محکومین و فصل دومش که اسمش سرگذشت بود هست. که آخر هر قسمت قبل از آهنگ تیتراژ میداد .    چه مدت لازم بوده تا کلمه عفو بر زبان جاری شود                تا حرکتی اعتماد بر انگیز انجام گیرد؟         بیا تا جبران محبتهای ناکرده کنیم بیا آغاز کنیم.       فرصتی گران را به دشمن خویی از دست داده ایم     و کسی نمیداند چقدر فرصت باقی است تا جبران گذشته کنیم.                  &...
27 مرداد 1400

حس عجیب محرمی 🏴

نسبت به محرم حس عجیبی دارم مخصوصا حضرت زینب و حضرت رقیه . نه که حس بدی باشه ، خوبه ولی نمی دونم اسمش چیه . احساس میکنم یه چیزی بین علاقه بهشون و آشنایی باهاشونه . مخصوصاً از وقتی که کتاب قاصدک کربلا رو خوندم که روایتی از صحنه کربلا و شهادت حضرت رقیه هست . خیلی دوست دارم یه دکلمه پیدا کنم که حالت حماسی داشته باشه و برای محرم بخونم . اگر پیدا کردم و خوندم اینجا می زارم . از این عکس خوشم اومده برای محرم گذاشتم پروفایلم🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴 این دوتا عکس هم با گواش قرمز و سبز روی مقوا A4  برای محرم نوشتم و زدم بالای تختم . دومی ندارم ولی اون یا زینب هست . چند وقت پیش خیلی دلم م...
20 مرداد 1400

شعری که خودم نوشتم درباره عید غدیر

نام شعر : او کیست ؟ عید غدیر عید شروع امامت  روزی بی نظیر  برای اهل عبادت  وقت چیست ؟  انتخاب جانشین  او کیست  در کنار محمدِ امین (ص)  دستش را برد بالا  گفتند پیامبر : مردم! کسی که من رهبر او هستم ، حالا  ایشان مولا او هستند . او کیست که مولای ماست  دستش در دست پیامبر بالاست  گفتند نام او پیامبر  علی مولای شما ! ...
7 مرداد 1400